خرید بک لینک
ای عشق! میخواهی مرا ویران بسازیاز شاعرت یک مردِ سرگردان بسازیامشب خروشان کردهای دریای غم راتا باز هم در سینهام طوفان بسازیتصمیم داری روز و شب با آتش عشقاین چشمهای خسته را گریان بسازیوقتی خودت باعث شدی افسرده باشمباید برای دردِ من درمان بسازیجوری برایم زندگی را سخت کردیتا مرگ را در باورم آسان بسازیحس میکنم یک مُردهی آواره هستمیک ذره در من کاش میشد جان بسازیدر ذهن من هرگز نمیگنجید، یک روزاز درد عشقت راهِ بی پایان بسازیشاعر: مهدی ملکی الف

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1402 ساعت: 14:49

با آتش عشق روز و شب در جنگم احساس نکن که آدمی دلسنگم از دوریِ چشمهای پر آشوبت یک عمر گذشت و باز هم دلتنگم شاعر: مهدی ملکی الف

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 0:19

از درد عشقت تا به کی لبریز باشم؟
در حسرتت غمگینتر از پاییز باشم

هرگز نمیخواهی دلم آرام باشد
تا کی اسیر گریهی یکریز باشم؟

تصمیم داری دائما بی شانههایت
آوارهی این شهرِ باران خیز باشم

با دوریات نابود کردی ساحلم را
تا غرقِ دریاهای وهم انگیز باشم

دنیای این دیوانه را از بین بردی
چون قصد داری آدمی ناچیز باشم

شاعر: مهدی ملکی الف

برچسب: نویسنده: طاها اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 0:19

صفحه بندی